خاطرات وکیل/ ثریا را کشتم چون خونش حلال بود!
30 آذر 1399

خاطرات وکیل/ ثریا را کشتم چون خونش حلال بود!

در پانزدهمین بهارعمرش سردی دستبند پلیس به جانش رخنه کرده بود،آن هم به اتهام قتل عمد.مهدی پسر بچه ی جنوب شهری که درآغازین روزهای بهار کودکی طعم شیرین شیر مادر را با تلخکامی مرگ وی و خزان زودرس روزگار تجربه کرده بود.به نقل از خاله و دایی هایش می گفت ،هنوز شش ماه از مرگ مادرش نگذشته بود که پدرش با ثریا ازدواج می کند و همین اتفاق سرآغاز قطع رابطه با خانواده مادر و شروع اختلافات شده است.

محمد هادی جعفرپور

در پانزدهمین بهارعمرش سردی دستبند پلیس به جانش رخنه کرده بود،آن هم به اتهام قتل عمد.مهدی پسر بچه ی جنوب شهری که درآغازین روزهای بهار کودکی طعم شیرین شیر مادر را با تلخکامی مرگ وی و خزان زودرس روزگار تجربه کرده بود.به نقل از خاله و دایی هایش می گفت ،هنوز شش ماه از مرگ مادرش نگذشته بود که پدرش با ثریا ازدواج می کند و همین اتفاق سرآغاز قطع رابطه با خانواده مادر و شروع اختلافات شده است.

پنج شش ساله بوده که دنیا آمدن درنا برابر می شود با تغییر مسیر زندگی وی.پدرش پس از پنج سال دوری از خانواده ی مادر مهدی آنها را پیدا می کند تا برای مدتی مهدی را نزد خویش نگه دارند.این اتفاق اگر چه در ابتدا نوید بخش زندگی بهتر از قبل را می دهد اما رفت و آمدهای مکرر بین خانه ی پدری و مادربزرگ، مهدی را تبدیل به کودکی دارای شخصیتی چند قطبی کرده بود.

.زمانی که داشت سرگذشتش را برایم می گفت از نگاهش دریافتم رفت و آمدهای وقت و بی وقت کارکنان کانون و بچه هایی که با وی در آن محیط محبوس هستند مانع تمرکزش در بیان جزء به جزء آنچه می خواهم می شود، لذا  از مدیر کانون اصلاح و تربیت خواهش کردم تا چند ساعتی داخل حیاط با وی قدم بزنم و گفتگو کنم.با پذیرش تقاضایم گوشه ای دنج از حیاط کانون را که به لطف انجمن حمایت از زندانیان شبیه پارک محله ای شده بود انتخاب کردیم تا گفتگوی دو نفره ی من و مهدی آنجا ادامه یابد.

هر کلامی که از زبانش جاری می شد همراه با آهی جگر سوز از فقدان مادر و کمبود محبت های پدرانه حکایت داشت که با تولد درنا و بزرگتر شدنش بیش از پیش احساس کرده بود.

تا آن بعد ازظهر پاییزی که مدرسه اش زودتر از ساعت مقررتعطیل می شود و  با ورود به خانه شاهد خلوت ثریا با مردی غریبه می شود،از شرم و خجالت طوری که آنها متوجه نشوند خانه را ترک می کند.بعد از رفتن مرد غریبه بدون آنکه چیزی به روی خودش بیاورد وارد خانه می شود. چند هفته بعد هنگام خواب می شنود که ثریا به پدرش می گوید:با بزرگ شدن درنا صلاح نیست مهدی با ما زندگی کند و بهتر است که او را تحویل مادربزرگش بدهی،ادامه گفتگوی ثریا و پدرش به مجادله و تهدید ثریا به اجرا گذاشتن مهریه و درخواست طلاق می رسد که پدر مهدی به ناچار قول می دهد تا چند هفته ی آینده این کارانجام شود.مهدی که می دانسته ثریا به چه قصدی چنین بهانه ای را آورده سعی می کند از خلوت ثریا با مرد سندی به دست بیاورد تا ...

یک روز به بهانه ی رفتن به موزه با بچه های مدرسه گوشی پدرم را گرفتم تا با دوربینش از خلوت ثریا فیلم بگیرم،سر کوچه کمین کردم تا طرف بیاید. حدود ساعت سه بعد از ظهر بود که مردی غریبه وارد محل شد و با گوشی تلفن همراهش صحبت می کرد:در وبازکن داخل کوچه هستم که بلافاصله در خانه ی ما باز شد.همون موقع متوجه شدم که ثریا در نبود پدرم،زمانی که من و درنا مدرسه هستیم مردان غریبه را به خانه می آورد و..

صبر کردم تا چند دقیقه بگذرد و بعد با احتیاط وارد خانه شدم. قبلا گوشه ای از پرده اتاق خواب را سوراخ کرده بودم تا از داخل حیاط بتوانم اتاق خواب را ببینم،واز همان جا شروع کردم به گرفتن فیلم که یکدفعه تلفن زنگ خورد از ترس گوشی  بابا را گذاشتم همان جا و با سرعت پریدم داخل توالت حیاط،حدود یک ربع آنجا قایم شده بودم که شنیدم مرد غریبه خداحافظی کرد و رفت،از توالت که برگشتم گوشی بابام همان جایی بود که گذاشته بودم، گوشی و برداشتم و رفتم داخل اتاق خودم تا ببینم فیلم ضبط شده یا نه؟ یکدفعه سایه ثریا را بالای سرم دیدم،سر که بلند کردم دیدم قمه به دست همراه با همان مرد غریبه وارد اتاق شده اند وشروع کردند به فحش دادن و کتک زدن بعد هم گفتند اگر از این موضوع چیزی به پدرم بگویم با همین قمه سرم را خواهند برید و...

اول تصمیم گرفتم به پلیس زنگ بزنم و کل ماجرا را اطلاع بدهم بعد پشیمون شدم خواستم به تلافی اذیت هایی که شدم خودم کار ثریا را تمام کنم،از آن روز منتظر فرصتی بودم تا تلافی تمام کارهایش را سرش در بیاورم، زنیکه برامون آبرو نذاشته بود وهمه ی محل از کارهاش خبر داشتن جز بابای بدبختم که از صبح تا شب و شب تا صبح حمالی می کرد تا شکم اینها را سیر کنه،قبلا چند جا شنیده بودم که اگر زن شوهر دار از این کارها کنه سنگسارش می کنند  و حکمش مرگ هست ،من هم بالاخره حکم قرآن را اجرا کردم ودو شب قبل که بابا شیفت بود با همون قمه رفتم بالا سرش و....

ملاقات با مهدی که تمام شد بلافاصله طی لایحه ای از دادگاه تقاضا کردم،ابتدا پیش از صدور جواز دفن ،بنا بر ادعای مهدی جسد ثریا معاینه شود تا صحت و سقم  روابط متعدد ثریا بررسی شود و در همین راستا از پدر مهدی تحقیقات لازم صورت گیرد.هنگام ترک کانون اصلاح و تربیت به مهدی تاکید کردم تا در اوراق بازجویی حتما به این موضوع اشاره کند با این اعتقاد و باور که ثریا مستحق مرگ است وی را کشته است در ادامه لایحه بنا بر ماده123قانون آیین دادرسی کیفری تقاضای تحقیق محلی راجع به وضعیت اخلاقی و روابط ثریا را  کردم.

تمامی شواهد و قرائن بر صحت ادعای مهدی گواهی می داد خاصه  گواهی پزشکی قانونی،لذا با مطالعه کتب فقهی و اشاره به آیات شریفه سوره نساء(ایه2و3)  و بررسی مطالب حاکم بر بحث قتل به اعتقاد  به مهدور الدم(کسی که بنا بر شرع و قانون مستحق مرگ است و به عبارتی خونش مباح است)بودن لایحه ی مفصلی تنظیم به استناد ماده302و303قانون مجازات اسلامی راجع به موضوع مهدور الدم بودن ثریا به حکم ماده 225اشاره و از رئیس دادگاه تقاضا کردم مستند به ماده211قانون مجازات مستند به علم خویش نسبت به اتهام مهدی با در نظر گرفتن سن وی اقدام کنند.

پرونده ی مهدی با تمام فراز و نشیب هایش هنوز در دیوان عالی کشور تحت بررسی است و من امیدوار به لطف خدا و پذیرش استدلال هایم در رفع اتهام قتل عمد از آقا مهدی که چند روز آینده تولد18سالگی اش است.

    • منبع :

    اخبار مرتبط

    ورشکستگی بسیاری از شرکت‌های موفق با مدیریت دولتی + ویدیو

    25 شهریور 1399
    ورشکستگی بسیاری از شرکت‌های موفق با مدیریت دولتی + ویدیو

    نقش (FATF) در رفتن برانکو و استراماچونی + ویدیو

    25 شهریور 1399
    نقش (FATF) در رفتن برانکو و استراماچونی + ویدیو

    علت اصلی رفتن استراماچونی چه بود + ویدیو

    24 شهریور 1399
    علت اصلی رفتن استراماچونی چه بود + ویدیو

    پژوهش های حقوقی در انحلال قراردادها ی خیاری

    20 اردیبهشت 1399
    پژوهش های حقوقی در انحلال قراردادها ی خیاری

    داروخانه‌ها: ماسک، ژل ضد عفونی و الکل نداریم!

    3 اسفند 1398
    داروخانه‌ها: ماسک، ژل ضد عفونی و الکل نداریم!

    خاطرات دفترخانه – جدال حق و باطل

    8 بهمن 1398
    خاطرات دفترخانه – جدال حق و باطل

    خاطرات دفترخانه (قسمت شانزدهم) – بورسیه تحصیلی در ایتالیا

    3 آذر 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت شانزدهم) – بورسیه تحصیلی در ایتالیا

    خاطرات دفترخانه (قسمت پانزدهم) – چشم تو چشم

    20 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت پانزدهم) – چشم تو چشم

    خاطرات دفترخانه (قسمت چهاردهم) -مرد زن‌ذلیل

    19 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت چهاردهم) -مرد زن‌ذلیل

    خاطرات دفترخانه (قسمت سیزدهم) - جهیزیه به عهده مرد است

    13 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت سیزدهم) - جهیزیه به عهده مرد است

    خاطرات دفترخانه (قسمت دوازدهم)- ازدواج با پسر تراجنسی

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت دوازدهم)- ازدواج با پسر تراجنسی

    خاطرات دفترخانه (قسمت یازدهم) - ازدواج جعلی

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت یازدهم) - ازدواج جعلی

    خاطرات دفترخانه (قسمت دهم) - مهریه دست و پای شوهر

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت دهم) - مهریه دست و پای شوهر

    خاطرات دفترخانه (قسمت نهم) - قضاوتهای شتاب‌زده

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت نهم) -  قضاوتهای شتاب‌زده

    خاطرات دفترخانه (قسمت هشتم) – جنگ و صلح

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت هشتم) – جنگ و صلح

    خاطرات دفترخانه (قسمت هفتم) – جوان‌های امروزی

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت هفتم) – جوان‌های امروزی

    خاطرات دفترخانه (قسمت ششم) – چگونه پسرم را از ارث محروم کنم؟

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه  (قسمت ششم) – چگونه پسرم را از ارث محروم کنم؟

    خاطرات دفترخانه (قسمت پنجم) - ترافیک طلاق در دادگاه خانواده

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت پنجم) - ترافیک طلاق در دادگاه خانواده

    خاطرات دفترخانه (قسمت چهارم) - چرا عاقل کند کاری...

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت چهارم) - چرا عاقل کند کاری...

    خاطرات دفترخانه (قسمت سوم): دوراهی اعتماد

    4 آبان 1398
    خاطرات دفترخانه (قسمت سوم): دوراهی اعتماد